تبليغاتX
عشق ازلی . ذکر ابدی . یا زهرا س

به نام یگانه آزمونگر هستی

 

اگر بار گران بودیم ......

 

سلام

چه سلام تلخی!

خوبین؟

چه احوال پرسی مزخرفی!

چه خبرا؟

چه جمله ی کلیشه ای خیتی!

 

بسه دیگه.

بسه دیگه این زندگی.

بسه دیگه این زندگی مجازی.

بسه دیگه این زندگی مجازی کوفتی.

 

دارم میرم.

دارم میرم که دیگه برنگردم.

دارم میرم که عوض بشم.

دارم میرم که یه زندگی جدیدی رو شروع کنم.

 

آره.

با همه آره با شما هم آره.

کم کم معنی زندگی رو فهمیدم.

دلم میخواد پر بکشم.

از میون همه آدما پر بکشم.

میخوام برم.

میخوام برم که زندگی نویی رو با یه روحیه ی خوب کلید بزنم.

اگه همه ی نگاه ها عوض بشه چقدر خوبه!

 

میرم اما شما رو جون این مرده متحرک (خودمو میگم) هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت با خودتون این فکر رو نکنین که از کسی دلخور شد یا که نخواست حرفا رو قبول کنه.

به جون طاها از کسی ناراحت نیستم. حرفای اون عزیز رو هم کاملاً قبول دارم.

 

در ضمن من لیاقت هیچکسی رو ندارم.

خیلی وقت بود میخواستم وبلاگ نویسی رو بذارم کنار اما نمیشد، اما امشب شد.

 

دارم میرم که یه زندگی ساده و تنها رو شروع کنم.

بدون وجود هیچ نوع حرفی از طرف کسی.

میخوام تنهاترین 2 باشم.

تنهاترین من خداست. منم میخوام تنها ترین خدا باشم.

 

تو مدت چندساله ی وبلاگ نویسی با خیلیا آشنا شدم.

خیلیا داداشم شدن.

خیلیا خواهرم شدن.

خیلیا عزیزم شدن.

خیلیا رفیقم شدن.

 

یه چیزی:

اکثر کسایی که باهاشون آشنا میشدم، بعد یه مدت آشنایی بهم میگفتن فلانی تو خیلی خوب حرف میزنی.

 

اگه میخواین رمز این خوب حرف زدن رو بدونین برین به این آدرسی که میدم.

                              www.yaranenaab.parsiblog.com

این آدرس مربوط به وبلاگ یه عزیزیه.

از همون اوایلی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم با این وبلاگ آشنا شدم.

من توی زندگیم هرچی یاد گرفتم از صاحب این وبلاگ یاد گرفتم.

با این که مرد نیست اما واسه خودش یه مردیه.

راستی این اواخرم پدرش بیمارستان بستری بود، براشون دعا کنین.

هرکسم وقت کرد بره وبش، بهش بگه فلانی رفت. خداحافظی کرد رفت.

 

 

خلاصه که خداحافظی.

 

راستی یه مطلبی، هیچ وقت هیچ آهنگی رو بدون در نظر گرفتن مخاطب گوش نکنین.

من همیشه وقتی پشت فرمون میشینم اول آهنگ " باران که میبارد تو می آیی" احسان خواجه امیری رو میذارم، بعد حرکت میکنم.

این آهنگ رو برا امام زمان عج گوش میکنم.

خداجون میشه فردا بارون بیاد! آخه فردا جمعه اس.

 

یه موضوع دیگه ، هیچ وقت آخر حرف زدنتون با کسی ، جمله ی زیبای "یاعلی ع" رو فراموش نکنین.

 

به امید موفقیت برا همه تون.

 

 

یا علی ع

دعامکنین

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 0:40  توسط محب الزهرا س  | 

بسم ا...

دارم میمیرم از تاب درونم ...!

سلام

خوبین؟

این چه تابی است که مرا فرا گرفته است!

دیشب جاتون خالی با دوتا از بچه ها (عباس و امین) داشتیم ریسه های میلاد امام رضا ع رو که عرض خیابون زده بودیم رو جمع میکردیم. جاتون حسابی خالی بود.

طبق معمول درختای جلو مسجد رو به قول عباس مثل گربه های گرسنه میرفتیم بالا. بعد از مدتها حدود چهار ماه به میادین درخت بالا رفتن باز گشتم. بعد اون اتفاق دیگه نه درختا منو دیدم نه من درختا رو.

خلاصه که کلی حال داد.

همون درخت 6 متری جلو مسجد رو برا شروع کار رفتم بالا و ریسه و پارچه رو باز کردم.

وای که نمیدونین اون بالا چه حالی میده، با تموم وجودم حضور خدا رو اونجا حس میکنم. البته نه تنها من بلکه تموم بچه هایی که از اون درختا و تیرا بالا میرن اینطورین.

 

این تاب چیست؟

این تاب و تب محرمه که داره کم کم شور میگیره. خیلی وقته ایجاد شده ها اما کم کم داره شور میگیره.

دومرتبه اگه خدا بخواد امسال هم خیمه ی خانم ها پشت مسجد می خوره.

امروز که هوا یه خرده همچین بگی نگی بارونی بود و نشد کاری کنیم. ولی با عباس باید یه لودر بندازیم و پشت مسجدو صاف کنیم تا انشاءا... از 10 آذر به بعد شروع به برپا کردن خیمه باشیم. البته شما انشاءا... بگین.

صوت مسجدم که به مرد کوچک صوت سپرده شده و دارم طبق برنامه ریزی و دستورات مکرر حاجی مبنی بر اینکه از الآن کمیل ها باید با صوت محرم خونده بشه کار می کنم. دستگاه مسجد رو هم که امشب رفتم از پیش دکترش آوردم. فردا هم انشاءا... با امید به خدا صوت داخل مسجد رو کاملاً ردیف میکنم.

خلاصه ...

الآنم که ساعت 12 اینا فکر کنم میشه، بارون داره میاد. بارونی که مدتها بود منتظرش بودم. خیلی دوست دارم زیر بارون یواش یواش قدم بزنم و آهنگای احسان خواجه امیری رو گوش کنم و به خود خود خودم فقط فکر کنم...

 

امیدوارم هر روزی از زندگیتون رو که خواستین بارونی باشه، بارونی باشه.

 

برام دعا کنین.

یا علی ع

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 0:14  توسط محب الزهرا س  | 

یا خدا

بازم بعد یه مدتی پیامکا رسید ...

سلام

خوبین انشاءا...؟

چه خبرا؟

ایام به کامه؟

سرحالین؟ خونواده خوبن الحمدلله؟

 

دوباره بعد یه مدتی اومدم که بگم گوشیم پر شده و میخوام پیامام رو حذف کنم که این کارم مستلزم اینه که بیام و اینجا بنویسم که هم شما بخونین و هم یه جایی داشته باشمشون.

 

 

احمد ابراهیمی مقدم:

 

انسان موفق کسی است کهدر تاریکی شب به دنبال شمع بگرد بگردد نه اینکه منتظر صبح باشد.

 

*جواب من:

نه احمد جون. موبایل من چراغ قوه داره با همون تا صبح سر میکنم.

 

 

حامد شجاعی:

 

دلتنگیهایم را با کدام قایق روانه ی دل دریایی ات کنم تا بدانی دلتنگم.

 

 

حسین ایزدی:

 

حب محبوب خدا، حب خداست.

برام دعا کن داداشم.

الهی:

 

برای آمدن استانداری مکتبی ختم صلوات چاره ساز است.

سهم شما 114 صلوات

 

*جواب من:

به روی چشم

البته اومدن استاندار مکتبی، ولایی و بومی

 

 

آبجی 3:

 

کاش گردنبند سینه ات بودم تا به هنگام دویدن به قلبت بوسه میزدم.

 

 

 

*جواب من:

از جهاد کشاورزی مزاحمتون میشم، شما به عنوان بهترین چغندر انتخاب شدید.

 

 

 

الآن وقتش نیست، باشه بقیه اش رو بعدا مینویسم.

موفق و موید و به فکر ما باشین.

 

یا علی ع

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 23:34  توسط محب الزهرا س  | 

یا ستار العیوب

اینجا کجاست دیگه ؟

سلام

خوبین؟

من که اصلاً ... واویلا

اینجا کجاس دیگه؟!!!

چرا اینا انجوری میکنن؟!!!

به قول اون یارو، دختر پسرا پسر دخترا مگه جردن چی داره؟!!!

آره واقعاً مگه جردن چی داره؟

من الآن میگم که جردن چی داره!

جردن فقط یه بار سوتی داد اسمش دراومد والا باور کن چیز خاصی نداره. جردن فقط اسم داره.

شما بیاین اینجاها رو ببینین، بعد میفهمین که اینجاها صدبرابر بدتر از جردنه فقط با این فرق که اینجا شانس شون بالاست، اسمشون درنمیاد.

بذارین واسه تون بگم چی شده.

امروز صبح داشتم روی بالکن ساختمون از توی خرطوم برق سیم رو میکشیدم و به برقکارمون کمک میکردم.

چون ساختمون بلنده ما هم که طبقه سوم بودیم، کوچه بغلی کلا دیده میشد. من که بالا بودم دیدم یه موتوری که یه کلاه کپ گذاشته بود و زیب کاپشنشو تا بالا کشیده بود، سه چهار مرتبه از تو کوچه بغلی رفت بالا و اومد پایین.

یهو وسطای کوچه موتورشو خاموش کرد و پیاده شد و یه خرده رفت بالا.

یه مرتبه وایستاد و به خونه ای که جلوش وایستاده بود خیره شد.

داخل( ) ، من بالا بودمم داشتم به یارو نیگا میکردم که میخواد چه کنه.

یهو پنجره همون خونه باز شد و یه دختر خانومی دیده شد. بعد پسره در یه عملیات انتهاری خودشو رسوند به پنجره و یه گوشی موبایل داد به اون خواهر.

والا من که مونده جل الخالق اینا دیگه کین؟

خیلی خودمو کنترل کردم که شتر دیدی ندیدی اما نشد.

حالا باز بگین جردن؟

این محله ها بدتر از جردن شده.

آی رفقا به پدر مادراتون بگین بچه ها رو تنها نذارن.

 

پ.ن: دهن لقی کردم.

 

یا علی ع

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 15:10  توسط محب الزهرا س  | 

یا سریع الرضا

دل داغون

دلم تنگه. خیلی هم تنگه. اما نمیدونم که تنگ کیه و چی؟!!!

تا حالا یه همچین حالتی بهت دست داده؟ حالتی که دلتنگ باشی اما ندونی دلتنگ کی و چی!!!

زندگی همه قشنگه. همه با هم زندگی ها رو قشنگ میکنیم.

 

پ.ن:

بالاخره 8/8/88 ولادت امام 8 اومد که 8مین بانک سراسری تات افتتاح بشه و قوامین 8مین دوره قرعه کشی اش رو انجام بده و طرح ثامن همراه اول تحقق پیدا کنه و 8 تا پارس جایزه بده.

راستی قرار بود عروس داداشم 8/8/88 باشه اما بنا به دلایل امنیتی نشد که باشه، حالا هرکس از داداشم میپرسه که عروسی چی شد، داداشم میگه 9/9/99 میلاد امام نهم انشاءا...

 

 

یا علی ع

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 23:58  توسط محب الزهرا س  |