تبليغاتX
عشق ازلی . ذکر ابدی . یا زهرا س

مثل همیشه : یارب

 

گاه و بیگاه ، روزای آدمی

 

سلام

سلام بچه ها

خوبین به حمدالله؟

چه می کنین؟ امتحاناتون تموم شد؟ (امتحانای من که سه هفته اس تموم شده)

چه خبرا  ....؟

 

میبینین که .... عنوان پستم چیه .... گاه و بیگاه ، روزای آدمی ..... امروز یه روز از زندگیم بود که خیلی خیلی تلاش کردم. خوشحالم که این تلاش برا یه هدفی بود که فقط و فقط برا بهره بردن مردم از همچین شبی بود، شب میلاد امام جواد (ع)، البته اصلش یه شب دیگه بود،

شب کمیل ..... شبی که توی آسمون شب صدای " هل من مستغفر؟ " طنین انداز میشه ....

 

جاتون خالی امشب ، حاج رضا نبوی مداح کشوری رو برا کمیل دعوت کرده بودیم که مراسم رو توی مزار شهدای شهرمون برگزار کردیم.

 

از دیشب بعداز نماز ، شروع کردیم به پارچه نوشتن ، پارچه رو که نوشتیم اومدم خونه ، یه طرحی زدم برا تراکت تبلیغاتی ( ریا نشه، تا 3 صبح بیدار بودم) صبح ساعت 8 رفتم ترکت ها رو پرینت گرفتم و کپی زدم. ساعت 10 با یکی از بچه ها رفتیم پارچه عرض خیابون رو زدیم و بعدش دوتا از بچه ها رفتن برا اعلام ماشینی، منم با یکی دیگه از بچه ها رفتیم دنبال تراکت پخش کردن.

 

نمازمو مسجد خوندم ، اومدم خونه ، طبق معمول هر روز تابستونا، ساعت 2 رسیدم خونه، جاتون خالی ناهار خوردیم و رفتیم دنبال کار بنایی مون.  ( آخ گفتم بنایی) کنار خونه ی فعلی داریم یه 3طبقه میسازیم. (خب چه میشه کرد!!!! بابام مایه داره دیگه) البته مخفی نمونه ، ما یه پا کارگریم واسه خودمون.

 

توی این مدت بنایی ، بازوهام که قبلا اندازه گردن مرغ بودن، الآن هر کدوم شدن دوتا حسین رضازاده. البته خالی بندی که کنتور نمیندازه.

 

عصر هم بعد از تموم شدن کارمون تو ساختمون، فوری رفتم مسجد که با بچه ها وسایلا رو ببریم مزار. وسایلا رو بردیم مزار.خلاصه تا ساعت 12 ( یعنی یه ساعت پیش) مزار بودیم. همشیره 3 رو هم با خودم برده بودم.

 

 

یه خبر فوری: همین الآن حاجی زنگ زدن، بعده کلی بگو بخند و خوش و بش، گفتن بابت صوت امشب ازت تشکر می کنم. منم گفتم ، حاجی جونم اینا وظیفه ماست در برابر شهدا و انشاءا... مادرمون در عوض این ادعای تکلیف و وظیفه ما فقط بهمون لیاقت هدایت شدن رو بده. انشاءا...

 

دلم برا لحظه لحظه های کار کردن توی هیئت از همین الآن تنگ میشه چون مطمئنم این روزا دیگه برنمیگرده. البته خدا نکنه که این نعمت ها رو از دست بدم. دعا کنین رفقا.

 

پ.ن:

یه لحظه غفلت آدم رو از عرش به فرش میاره.

 

پ.ن:

ولی خداییش هیچی به اندازه در و دیوار و درخت بالا رفتن برا کارای هیئت نمیشه.

انواع در و دیوار و درخت رو میرم بالا البته به برکت هیئت. آخه قبلا از بالا رفتن از در میترسیدم چه برسه به دیوار و  درخت. حالا درخت جلوی مسجد که 6 یا 7 متر ارتفاع داره تو دو ثانیه میرم بالا.

یه کیفی میده وقتی برا هیئت این کارا رو میکنی.....!!!!!

 

 

یا علی ع

دعامکنین

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 1:9  توسط محب الزهرا س  | 

یا سیدی و مولای

یه حرف با همه ی اهل خونه

سلام

سلام بچه ها

حال احوال؟

سلامتین انشاءا...؟

 

بابام.     مامانم.    داداشم.    همشیره هام.    بی بی م.  

دلی داریم سراسر شوق و اشتیاق.

بابا خیلی دوستون دارم.  برا اینکه بهم عزت دادین.

مامان خیلی دوستون دارم. چون هرچی دارم از شما دارم.

داداش به قول خودت میخوامت. چون خیلی دعوام میکنی (البته وقتی اشتباه میکنم).

همشیره  1 (مامان طاها)خیلی گلی. چون هر چی یاد گرفتم از تو یاد گرفتم.

همشیره 2 (مامان امیرحسین)خیلی ماهی. چون هروقت آرزوی چیزی رو داشتم تو فوری برام می گرفتی.

همشیره 3 (آبجی گلم) تکی. مطمئنم که تو دنیا هیچ کسی همچین خواهری نداره.

بی بی جون تنهاتون نمیذارم. چون هیچ وقت تو بچگیم تنهام نذاشتی. شما همدم دوران کودکی منین.

 

خانواده..............

بابا جونم خودتون که از نظر من یه مرد کاملین، منو هم عین خودتون دارین بار میارین. ممنونم.

مامان جونم اگه شما رو نداشتم حرفای خصوصیم رو به کی می گفتم؟!!! فداتون بشم.

بر و بچس اهل خونه قربون همه تون.........

ما باهم میشیم یه خانواده....... بچه ها محشرین.........

 

یه خانواده ی واقعاً خانواده.

درسته که تنظیم خانواده رو رعایت نکردیم اما خب عوضش خدا یک دلی و صداقت بین خودمون رو بهمون داده و این به همه چیز ارزش داره.

 

بابا.

مامان.

همشیره 1.

همشیره 2.

داداش.

همشیره 3.

دردونه ی خونه (خل و دیوونه ی خونه).

 

پ.ن:

امیدوارم همیشه موفق و مؤید باشین.

 

پ.ن2:

یادمه قبلاً ها، توی پ.ن وبلاگم اینو مینوشتم: یه لحظه غفلت آدم رو از عرش به فرش میاره.

پس بیاین و غفلت نکنیم که بدبخت میشیم.

درسته ما دستمون رو از دستش میکنیم و ازش دور میشیم اما اون که ولمون نمی کنه، چون اگه ولمون کنه که توی گنداب ها هم پیدا شدنی نیستیم.......

 

یاعلی ع

التماستون میکنم دعامکنین

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 1:38  توسط محب الزهرا س  | 

یا رب ارحم ضعف بدنی

 

ماه رجب و سفر مشهد و دیدار حرم یار و ....

 

شکر ....

 

سلام

سلام رفقا

خوبین انشاءا...؟

ایام به کامه انشاءا...؟

 

شکر خدا سه ساله که ماه رجب یه سفر مشهد میرم.

تابستون 85 (ماه رجب) با خانواده رفتیم.... جاتون خالی

تابستون 86 (ماه رجب) رفتم طرح ولایت کشوری(مشهد)..... جاتون خالی

تابستون 87 (ماه رجب) با داداش محمد و امین.ح و مهدی.م رفتیم.... جاتون خالی

خدا کنه رجب امسال هم بتونم برم.

خیلی دوست دارم میلاد حضرت امیر (ع) رو حرم باشم، اما از طرفی جشن میلاد هیئت رو هم که نمیشه از دست داد.

بعدشم نمیدونم میتونم برم اعتکاف حرم یا نه!!! به قول یکی از بچه ها، درسته اسمم تو قرعه کشی اعتکاف مشهد درنیومده اما میرم شاید رام دادن!!! خدا میدونه. مگه 5000 بشه 5001 چی میشه؟!!! آسمون به زمین میاد؟!!!

 

علی ای تنها کسی که فهمیدی پهلوی مادرم در پشت در چگونه شکست، مرا بپذیر.

 

پ.ن:

رفقا ما که هرکی و هرکس نیستیم. آدم شدن چه آسان ، آدم ماندن چه مشکل.

 

 

پ.ن2:

امروز تشییع جنازه پدر حمیدآقای شیرمحمدی، از بچه های قدیمی هیئت، کربلایی شیرمحمد شیرمحمدی بود. انشاءا... خدا به حمیدآقا و والده و برادراشون و همشیره هاشون صبر بده.

 

 

موفق و مؤید باشین.

 

به قول آقای رئیس جمهور : سرفراز باشی میهن من

 

یا علی ع

التماستون میکنم دعامکنین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 16:6  توسط محب الزهرا س  | 

یا کریم و یا رب

چشم های بی فرهنگ

سلام آدما....

سلام کسایی که خودتون خودتونین....

سلام رفقا

سلام

خوبین انشاءا...؟

 

نمیدونم این چه دردیه؟!!! یا بهتره بگم این چیه که من بهش گرفتار شدم.

خدایا .......

چشم های بی فرهنگ.

من که با تموم وجودم این رو حس کردم. فکر کردم این یه قضیه فکاهیه که بین بچه ها مد شده و این رو میگن. اما تازه فهمیدم که چقدر این قضیه صحت داره و در مورد من صدق می کنه.

وای که من چقدر تا الآن غافل بودم.

خدا جونم .....

یعنی میشه؟!!!!!

من میدونم تو کمکم می کنی اما نمیدونم خودم عرضه ی اینو دارم که مراقب باشم یا نه !!!!

 

آدم شدن چه آسان ، آدم ماندن چه مشکل!

 

چه جمله ی زیبا و پر محتوایی. آه خدایا یعنی من میتونم یا نه ....؟!!!

یعنی من می تونم اون طوری که تو می خوای باشم!

یعنی میشه از دست چشم های بی فرهنگ راحت بشم و چشم های با فرهنگی رو از تو جایزه بگیرم؟!!!

خدای من ....

 

پ.ن:

امیدوارم درک کنین.

 

یا علی ع

دعامکنین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 1:3  توسط محب الزهرا س  | 

یا رب

سلام به همه دوستای گل و خوب و مهربون و جون جونی

خوبین انشاءا...؟

ابوی ، اخوی ، سبیه ، متعلقین و متعلقات خوبن انشاءا...؟

چه خبر بچه ها؟

فردا جاتون خالی میخوام برم سر جلسه کنکور؟ استرس و اضطراب دارم ناشی از اینکه نتیجه کنکور چی میشه؟

یعنی میشه من نفر اول باشم؟!!! درستهه دانشجو ام اما خب مگه دل ندارم؟!!! شرکت کردم ببینم میشه نفر اول بشم یا نه؟!!!

شوخی کردم بابا .... شرکت کردم که ببینم میتونم دانشگاه دولتی همین رشته خودم (مهندسی نرم افزار) قبول شم یا نه!!!

وای از دانشگاه حرف زدم یاد پروژه ام افتادم. استادمون یه پروژه دادن که باید 30 تیر ماه تحویل بدیم. پروژه درس C++

یعنی برا خودش مکافاتیه که دومی نداره. آخه نمیدونین چیه که!!! استادمون گفتن تموم اطلاعات یه دانشگاه رو توی پروژه به کار ببرین. اعم از اصل و نمرات و اینکه چند ترم افتادن و خلاصه یه برنامه جامع دانشگاهی ....

هم اکنون نیازمندی یاری برنامه نویسی تان هستیم.

 

یا علی ع

دعامکنین

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 22:54  توسط محب الزهرا س  |