تبليغاتX
عشق ازلی . ذکر ابدی . یا زهرا س

قرآن و جبهه و ... منطقه  الآن

سلام بچه ها

خوبین؟ چه خبرا؟ ایام به کامه؟ ....

امشب اومدم براتون حرف بزنم از عنوانی که نوشته شده برا این پست ....

میگما بچه ها ما توی روز چند آیه قرآن میخونیم؟ اصلا میدونین چند آیه به ما شیعه ها سفارش شده که توی روز بخونیم؟ ....

امام حسن عسگری (ع) میگن: شیعه ی ما توی روز پنجاه آیه قرآن میخونه .... بعد هر نماز ده آیه ی قرآن ....

حالا خودمونیما یواشکی دارم میگم "ما شیعه ایم؟!!!!!!" .....

آیه ی هفتاد وهشتم سوره مبارکه حج رو خوندین؟ شنیدی چی گفته؟ اگه وضو نداری بلند شو وضو بگیر تا این آیه رو بخونیم با هم ....

" و جاهدوا فی الله حق جهادة

هو اجتباکم

و ما جعل علیکم فی الدین

من حرج ملة ابیکم ابراهیم

 هو سماکم المسلمین من قبل

 و فی هذا لیکون الرسول شهیدا علیکم

 و تکونوا شهداء علی الناس

فاقیمواالصلاة

و ءاتو الزکاة

و اعتصموا بالله

هو مولاکم

فنعم المولی و نعم النصیر "

وقتی آدم با قرآن خودشو زندگیشو وفق بده زندگیش بیشتر به کامش خوش میاد. بچه ها اگه ما زندگیمون رو بدیم دست خدا چی میشه مگه؟ مگه چیزی ازمون کم میشه؟!!!! ها؟!!!

اگه ما تو زندگی مون نگاه مون رو از نامحرم نگه داریم ناموس ما هم از نگاه نامحرم دور میمونه.... اگه ما تو خمس و زکات زندگی مون درست رفتار کنیم مال و اموالمون از همه ی شر ها در امانه و پاک تر از هر مال دیگه ای ....

اگه با قرآن زندگی کنی میتونی ببینی که دل چقدر نورانی میشه .... میتونی ببینی که چقدر تشنه میشی توی دنبال خدا رفتن .... میتونی ببینی که حتی میتونی بشی کسی که توی ماه شعبان چند روز رو روزه ی مستحبی بگیره حتی کسی بشی که بتونه شعبان رو به رمضان متصل کنه .... میتونی بشی مثل شهدای هویزه .... میتونی بشی مثل اون شهدای پاکی که بلاتشبیه مثل شهدای کربلا شدن .... میتونی بشی مثل شهید علم الهدی .....

شهید علم الهدی که شب قبل شهادت خودش و یاراش، نور فانوس ها رو کم کرد و به یاراش گفت امشب هرکی میخواد بره از تاریکی شب استفاده کنه و بره .... که فراد به ما نیرو نمیرسه و ما توی تنگنا و بیکسی و تنهایی گیر میکنه و شهید میشیم ..... گویا به این دانشجوی رتبه بالا توی دانشگاه شهید علم الهدی الهام شده بود که چه فردای عاشورا واری رو خواهند داشت ...... دقیقا هم همون اتفاقاتی رو که علم الهدی گفته بود حادث شد و جنازه های شهدای هویزه تیکه تیکه روی زمین افتاده بود و تفنگ هاشون روی زمین کنار پیکرهای پاک و بی باکشون بود......

حالا میای قرآن بخونیم !!!!! حالا میای زندگی مون دست خدا باشه و دلمون خونه ی خدا باشه!!!! حالا میای بشیم پیرو و ادامه دهنده ی راه پر افتخار و پرفیض و پربهجت علم الهدی و امام علم الهدی (ره)!!!!!

خب بچه ها امیدوارم که رو حرفام فکر کنین و انشاءا... با هم انجام بدیمشون ....... میگم راستی بچه ها خوشا به حالتون اگه رفتین منطقه و یا دارین میرین و یا هم شاید قراره  برین، اگه رفتین پادگان شهید محمودوند ما رو یادتون نره .... اگه رفتین خرمشهر اگه رفتین شلمچه اگه رفتین طلاییه اگه رفتین هویزه اگه رفتین اروند اگه رفتین دهلاویه اگه رفتین شرهانی اگه رفتین ..... ما رو هم فراموش نکنین ......

فداتون

راستی بچه های هیئت قراره 10 فروردین حرکت کنن

دعا کنین تا اون موقع زنده باشم که بتونم منم برم تکلیفم رو ادا کنم.

 

دعامکنین رفقا

یا علی ع

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 23:36  توسط محب الزهرا س  | 

یا اباالزهرا (س) مدد

 

هرچه خوبی، حق تعالی داده برما امشب آمد

 

هم رئیس مکتب آمد هم رئیس مذهب آمد

 

*********

 

نور چشم آدم آمد، چلچراغ عالم آمد

 

زخم ها را مرحم آمد، انبیاء را خاتم آمد

 

*********

 

استخاره کردم امشب، تا بنوشم می دوباره

 

آیه های الضحی شد، رهنمود استخاره

 

*********

 

بتکده ها از قدومت گشته ویران یا محمد (ص)

 

میکده ها شد چراغا ساقی آمد ساغر آمد

 

*********

 

نغمه ها از شاخسار بلبلان عاشق آمد

 

البشاره البشاره احمد آمد صادق آمد

 

*********

 

عشق حیدر، جان زهرا، نور چشم آمنه ای

 

دست لطفت تکیه گاه رهبر ماست خامنه ای

 

 

سلام بچه ها

خوبین؟ چه خبرا؟ میلاد بر همه مبارک ...

امیدوارم این عید قشنگ ترین عید زندگی تون باشه و قشنگترین عیدی رو بهتون بدن و با دعای شما هم شاید به منم عیدی بدن ....

یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی

آقاجون عیدی ما رو یادت نره .......

راستی بچه ها دلتون الآن کجاست؟! دل شما هم مثل دل منه؟! یعنی این روزا شما کجا ها دارین سیر میکنین و دلتون رو کجا می فرستین؟!!! دلتون شلمچه اس یا فکه یا مجنون یا دهلاویه یا هم طلاییه یا شایدم کنار اروندرود؟!!!

جواب با شما ....

 

دعامکنین

یا علی ع

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 0:2  توسط محب الزهرا س  | 

کمیل این هفته

با مداحی حاج مهدی میرداماد مسجد امام رضا ع صفی آباد

 

سلام بچه ها

 

فقط اومدم بگم جاتون خالی

 

دیشب حاج مهدی میرداماد اومده بود شهر ما، البته برا دعای ندبه ی امروز صبح اومده بود ولی یه شهر نزدیک اسفراین هست که هنوز شهرستان نشده ، شهر صفی آباد ، که توی این شهر که اغلب مردمش ترک زبان هستن یه هیئت هست که اسمش هیئت علمدار، بچه های هیئت علمدار با بچه های هیئت ما خیلی روابط تنگاتنگی دارن ، به همین خاطر حاجی گفتن که دعای کمیل این هفته ی هیئت که توی مسجد امام حسین ع برگزار میشه تعطیل و بریم صفی آباد که حاج مهدی میرداماد اونجا کمیل رو می خوند، جاتون خالی کلی حال داد. رفتم جلو پای حاج مهدی نشستم و کمیل رو که می خوند منم حفظ باهاش می خوندم . جاتون خالی رفقا ... البته کلی دعاتون کردم .....

دعا کنین که اون کسی رو که بارها و بارها براش نامه نوشتم که منت به دیده مون بذاره و بیاد شهر ما، بیاد ... تو رو خدا دعا کنین بیاد ...

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم ...

 

دعامکنین

یا علی ع

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 23:9  توسط محب الزهرا س  | 

کی گفته زندگی زیبا نیست؟!!!

سلام

سلام بچه ها

کی گفته زندگی زیبا نیست؟!!! مگه میشه قضا وقدر الهی زیبا نباشه!!! مگه آدم ها به جز خدا کس دیگه ای رو هم دارن!!! مگه کسی می تونه با توجه به اینکه خدا تنها داراییشه زندگی کنه!!!

خدا    ...   خدا   ...   خدا...

زندگی هر آدمی در سطح عشقش نسبت به خدا زیباست. بچه ها نظر شما ها چیه؟ مگه همینطوری نیست؟!!! ببینین ما که بین خودمون غریبه نداریم، بیاین رک و راست با هم حرف بزنیم. ببینین رفقا ما که معصوم نیستیم که گناه نداشته باشیم، به هر حال همه مون یه گناهایی رو توی پرونده مون داریم اما هر کسی نسبت به ایمانش گناهش بزرگ ویا کوچیکه، یکی مثل من  که ایمانش سسته گناهش خیلی بزرگه و گناهاشم خیلی زیاد اما یکی مثل تو گناهش کوچیک و کم، ما وقتی که توی یه روزی که گناه انجام میدیم اصلا یه جوراییم، نه حال دا ریم، نه حوصله، نه دل و دماق حرف زدن با کسی، و کلا یه جورایی انگار که یه چیزی کم داریم و یا شایدم یه جورایی تنهاییم اما یه روز که نماز صبح مون رو با نشاط می خونیم و به یاد خداییم و روزمون رو با صدقه شروع می کنیم و کلا دستورات و اوامر خدا رو انجام میدیم میبینیم که هم حال داریم و هم حوصله و ... پس معلومه که هر چی ما زندگی مون با دستورات خدا بیشتر مچ بشه زندگی به کاممون شیرین تر و اهلا من العسل تر میشه ....

من که برا نظرم مثال عینی آوردم که نظرم درسته و هر چی عشق ما نسبت به ربمون بیشتر باشه ما بیشتر و بهتر از زندگی مون لذت می بریم و به زندگی قشنگ تر نگاه می کنیم و امیدمون به زندگی به درجه ی بالاتری میرسه .... رفقا اگه شما هم نظری دارین بگین تا بیشتر با هم بحث کنیم که شاید که نه مطمئناً به درجه بالاتری از فهم و درک میرسیم.

فداتون ...

برا ظهور آقا حتماً دعا کنین ...

پ.ن: امیدوارم که همیشه و همه جا من و خودتون و دوستای همکلاسیمون رو از دعا های همدیگه بی نصیب نذارین.

راستی بچه های هیئت 28 این ماه حرکت می کنن به سمت کربلای ایران

اردوی میثاق با شهیدان 12 هیئت مکتب الشهداء اسفراین

دعامکنین

یا علی ع

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 22:37  توسط محب الزهرا س  | 

نماز و سلامش

سلام بچه ها

ببینم شما چه نظری در مورد این جمله دارین که میگن:

" در عجبم که چرا در نماز، آخر سلام میدهیم!!!

شاید برای این است که آخر نماز لحظه ی دیدار است. "

خب هر کسی یه نظری داره و ما به نوبه ی اینکه دوستمون خودش محترمه، نظرشم محترمه، به هر فکر و عقیده و نظری در مورد این جمله احترام میذاریم.

به نظر من این درسته که لحظه ی دیداره اما مهمه دیداره کی؟ با کی دیدار می کنیم که داریم سلام میدیم!!! این مهمه.

ببینید رفقا اینکه ما همه مون به این مسئله که نماز یه وقت ملاقات با تنها خالقمونه واقفیم و این نکته به ما باید یه روحیه ی مضاعف بده که بدونیم خالقمون چقدر خوبه و چقدر بهمون لطف داره. خب حالا که خدا همچین وقتی رو نصیب من و تو کرده چرا کم کاری می کنی!!! چرا سر نماز به همه چیز توجه داری الا خدا!!! آخه بچه ها ما باید به همه چیزی که خدا بهمون داده بها بدیم. رفقا این وقت نماز حیفه که به جای اینکه سر نماز به یاد خدا باشیم به یاد غذا و دور و بر و اینا باشیم. ما وقتی نماز میخونیم باید بریم بالا، بالای بالا, تو عرش اعلا، وقتی نماز می خونیم روحمون باید بره پیش خدا و وقتی که برگشتیم لحظه ی سلام بگیم

" السلام عیلک ایها النبی و رحمه الله و برکاته "

" السلام علینا و علی عباد الله الصالحین "

" السلام علیکم و رحمته الله و برکاته "

 یعنی سلام بر اهل زمین، سلام، من تازه الآن از عرش اعلا دارم میام سلام،  نه که بریم اینور و اونور، نه که توی رکعت اول بریم تا سر کوچه و رکعت دوم بریم تا مشهد و رکعت بعدی تا اصفهان شیراز و توی رکعت آخر بریم تا اون سر دنیا و سلام بدیم که سلام اهل زمین من تازه از مشهد و اصفهان شیراز و اونور دنیا اومدم، نه!!!!!!  نباید اینطوری باشه.

الهی قربون دوستای گلم برم….

امیدوارم از اینکه زیاد حرف میزنم ناراحت نشده باشین.

 پ.ن : من حرفام واسه کساییه که عین خودم توی نمازاشون همینطوری هستن ها!!! به بقیه ی رفقا بر نخوره .

یا علی ع

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 22:49  توسط محب الزهرا س  | 

آرزومون چیه ؟

سلام بچه ها....

بچه ها ببینم شماها کدومتون تو زندگیتون می تونین آرزو نداشته باشین ؟ اصلا آرزو یعنی چی ؟ کی میتونه بگه آرزو یعنی چی؟

یه چیزی بگم خارج از بحث،  به نظر من ما همه مون مثل بچه های یه کلاس میمونیم که توی هر زنگ تفریح توی کلاس میمونیم و بیرون نمیریم تا باهم حرف بزنیم، چه حالی میده معلم دیر بیاد یا اصلا نیاد که ما بیشتر باهم حرف بزنیم یا هم اینکه معلممون پایه باشه و توی بحثمون شرکت کنه (اگه اینطوری بشه که نور علی نور میشه)

ببینین رفقا ما هر کدوممون یه زندگیه خاص داریم. به نظر من باید باهم حرف بزنیم تا بتونیم توی یه جمع دیگه یه جمع بزرگتر یه جمع غریبه هم حرف بزنیم واظهار نظر کنیم.

بچه ها حالا ادامه ی بحثمون، آرزوی ما چیه؟ هر کسی یه آرزویی داره مگه نه؟ همینطوره مگه نه؟

یکی آرزوش یه بار دیدن عابدزاده دروازبان سابق تیم ملیه!!!

یکی آرزوش یه عکس انداختن با علیرضا دبیره!!!

یکی آرزوش رفتن به اونور آبه!!!

یکی آرزوش داشتن یه موتوره!!!

یکی آرزوش یه عکس انداختن با برج کجیه که توی دبی هست!!!

یکی آرزوش یه بار خواب دیدن باباشه که فوت کرده!!!

یکی آرزوش اینه که محافظ آقا باشه!!!

یکی آرزوش یه بار رسیدن خدمت مقام معظم رهبریه!!!

یکی آرزوش یه بار دیدن امام زمانه!!!

یکی آرزوش شهادته!!!

یکی آرزوش شهادته!!!

یکی آرزوش شهادته!!!

. . .

. . .

. . .

حالا فهمیدی آرزوها چی ان؟ حالا دیدی توی این کلاس ما چقدر آرزو ها با هم متفاوته!!! اما همه این چندتا آرزوی آخر رو دارن اما با درصدای مختلف!!! ..... بچه ها ما همه شیعه ایم بیاین هوای همو داشته باشیم.

یه چیزی داخل پرانتز بگم ...

( هر چند رفیق ما، تو کلاسمون عقایدش با ما متفاوته، اما بچه شیعه است اصل عقایدمون عین همه،

{{{ اردیبهشت ماه سال 86 من می خواستم برم دیدار آقا، دو سه تا از بچه های کلاسمون که حتی نمازشونو به زور می خوندن وقتی فهمیدن گریه میکردن می گفتن یه جوری اسم ما رو هم بده که ما هم بیایم}}}،

 بچه ها ما همه مون بچه شیعه ایم.

رفقا این شعر خیلی قشنگه و مخصوص ما بچه شیعه هاست، همیشه حفظش کنین و به خاطر بسپارین ........

       ا و لـیـن آر ز و یـم ز یـا ر ت  کر بـلا

                   آ خـر یـنـش ر سـید ن  بـه  کـا ر و ا ن شـهـد ا

بچه ها دلم واسه اون شهدایی که اخلاصشون بالا بود خیلی تنگ شده ....

تو رو خدا بیاین اخلاصمون طوری باشه که بچه های فردا که میان و میشینن پشت این میزا بتونن بگن

" دلم واسه بچه های دیروز تنگ شده"

 

             

این ۵ تا گل تقدیم پنج تا شهید گمنام جبل النور

اسفراین

 

یا علی ع

دعام کنین بچه ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 16:0  توسط محب الزهرا س  | 

دلم میخواد...

سلام

این دفعه اومدم حرف دل بزنم ....

دل ما چه حرفایی که نمیزنه !!!! حرفاش همیشه به نفع خودشه، مگه نه؟ همیشه میگه بهترین مال من ...

دل!!!!!

این دل جای کیه؟ خونه ی کیه؟ این مکان مقدس مربوط به کیه؟ اصلا میدونی چه جاییه؟ میدونی چقدر  مقدسه؟

بگم دل جای کیه! بگم خونه ی کیه! بگم باید فقط کیو راه بدی؟

بذار از زبون خودش بگم .......

اون میگه:                 " دل مومن جای منه "

منظورمو فهمیدی!!!! آره دیگه ..... خدا رو میگم

 

<<<<<<< دل، خونه ی خداست >>>>>>

 

یادت باشه رفیق کسی رو جز خدا راه نده داخلش، آخه هرکسی ظرفیت و گنجایش خونه ی خدا رو جز خودش نداره.

 

حالا که فهمیدی دل جای کیه، پس باید حرفای اونو فقط برا خودت مقدس بدونی و اونطوری که اون می خواد زندگی کنی.

خدا توی قرآن به حضرت رسول (ص) میگه :

پیامبر اگه اخلاق خوب و حسنه ی تو نبود

کسی به این دین ایمان نمیاورد و مسلمان نمیشد.

پس اولا باید اخلاق خوب داشته باشی تا خدا توی دلت بمونه و تنها کسی باشه که تو بهش توکل می کنی و ازش کمک میخوای.

 

خدا توی قرآن گفته :

*** ان الله مع الصابرین ***

 

پس باید یه چیز دیگه هم تو زندگیت داشته باشی که خدا هم کنارت بمونه. اونم اینه که توی کارات صبر داشته باشی.

 

خدا تو قرآن گفته :

به پدر و مادرتون احترام بذارید و اونا رو تکریم کنید.

 

نکته سوم برا اینکه خدا تو دلت باشه اینه که به پدر و مادرت احترام بذاری. البته پدر و مادر سر جای خودشون، احترام بزرگتر و کوچکتر از خودت رو هم باید داشته باشی چون خدا گفته:

*** ان الله یحب المحسنین ***

اگه برا خودت این سه نکته رو رعایت کردی میشی یه انسان باتقوا ، وقتی باتقوا شدی این تقوا که روی تو تاثیرش رو گذاشت میشی مومن ، وقتی مومن شدی دلت فقط و فقط میشه جای خدا ، فقط و فقط میشه خونه ی خدا ، اینطوری تقدس این مکان مقدس رو حفظ می کنی.

 

حالا اگه مومن هستی که دست ما رو هم بگیر ، اگه هم مثل من بدبخت  می خوای مومن بشی بسم ا...

 

صلوات یادتون نره!!!!

 

 

یا علی ع

دعام کنین رفقا

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 21:20  توسط محب الزهرا س  | 

از خودنویسی

سلام

به نظر خودم این عنوانی که نوشتم قشنگه "از خودنویسی"!!!

می خوام از خودم و دور و برم بنویسم.

تا الآن که خداییش وضعیتم خیلی خیلی خیت بود، روزا تا ساعت 10 میخوابیدم بعدش بلند میشدم همینطوری واسه خودم تو خونه می گشتم تا نزدیکای اذان، لباسماو میپوشیدم و میرفتم مسجد، ساعتای 5/1 اینا برمیگشتم خونه، میخوابیدم تا اذان مغرب، دوباره میرفتم مسجد، بعد از نماز میرفتم بیرون یا تنها یا هم اگه کسی پایه بود دو نفری میرفتیم دور میزدیم، میرفتیم مغازه ی دوستان بهشون سر میزدیم و ....

اما ..................

این روزا وضعیتم بهتر شده...

قبلاً که گفته بودم نرم افزار می خونم، شکر خدا شانسی شانسی یه کار پیدا کردم، با توجه به اینکه شهر ما کوچیکه اکثراً بعضی مغازه دار ها توی شهر معروفن، توی صنعت کامپیوتر و سخت افزار اینا هم یه مغازه توی شهره که اکثر مردم میرن و اونجا سیستم هاشون رو سفارش میدن، اینکه گفتم شکر خدا شانسی شانسی کار پیدا کردم منظورم این بود که الآن رفتم و توی مغازه ای که معروفه کار می کنم .... حدود دو هفته میشه که دارم میرم سر کار اما خداییش خیلی چیزا یاد گرفتم ... دعا کنین که هم بتونم درسمو بخونم که از نظر نرم افزار کم نیارم هم بتونم برم سر کار که از نظر سخت افزار هرچی رو که بلد نیستم یاد بگیرم.

 

دوست دارم حرف بزنم ....

دوست دارم حرف بزنم ....

دوست دارم حرف بزنم ....

 

با وجود اینکه خیلی دوست دارم حرف بزنم اما کسی ندارم که باهاش حرف بزنم ....

اما مجبورم که بنویسم .... کاش میشد با یکی حرف بزنم

کاش یکی بود که می تونستم باهاش حرف بزنم

نمی خوام بنویسم

از نوشتن خسته شدم

کاش میشد حرف زد !!!!!!!!!

 

دعامکنین

یا علی ع

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 23:5  توسط محب الزهرا س  | 

کیست مرا یاری کند؟!!!!

سلام بچه ها

حال شما؟ خوب هستین؟ چه خبرا؟

چه خبر از دنیا؟ امن و امانه؟

می خوام حرف بزنم اما نمیدونم واقعاً کسی هست که این نوشته ها رو بخونه!!! اصلا کسی هم از نوشته های من خوشش میاد؟!!!

من که خداییش فقط یه وبلاگ مال یکی از بچه های تهرانه ، همیشه مطالب اونو می خونم، بدون استثنا هر وقت که وصل اینترنت بشم بعد وبلاگ خودم اولین جایی که میرم اون وبلاگه، نمیدونم راستشو بخواین تو اون وبلاگ هیچی نیست ها!!! ولی نمیدونم دل من چی میبینه!!! به نظر خودم که چون تو اون وبلاگ جز اخلاص چیز دیگه ای وجود نداره من انقدر راغبم که همیشه اونو نگاه کنم و مطالبشو بخونم.

 

خب آخه وبلاگ من کجا، اخلاص کجا؟!!!

.

.

.

.

راستی رفقا به دور و ور خودمون نگاه کردیم خداییش!!! تا سرمون رو اینور و اونور کنیم یهو میبینیم که ای داد بیداد زندگی رو نیگا چقدر نامردی داره البته به طرق مختلف، که نامردانه ترینش اینه که گناه رو میندازه تو دامن آدم.

.

.

.

.

       من تو این یه سال اخیر زندگیمو باختم....

       کاش ، کاش ، کاش میشد برا یکی درد دلمو می گفتم ...

       کاش ...

 برام دعا کنین!!!!

 

پ.ن: کیست مرا یاری کند؟!!!!

مطالب بالا رو بخونین متوجه میشین منظورم چیه؟

 

 یا علی ع

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 0:29  توسط محب الزهرا س  | 

منتقم الزهرا (س) کجایی؟ تو رو خدا العجل العجل

 

سلام دوستان

وای که چقدر امشب دلم همه جا داره میره، از منطقه گرفته تا قم و از این طرف مشهد و مدینه و ...

همه اش میگم وای امسال کارای منطقه ، پیگیری کار بیمه ی بچه هایی که میان اردو، این قیمت اتوبوسای وامونده که وقتی میشنوی مخت صوت میکشه، مواد غذایی و ...

این روزا کبوتر دل همه اش بین آسمون مدینه و مشهد پرواز می کنه، از این طرف دل میگه ببین جوادالائمه ع رو نشسته کنار بستر بابا، از طرف دیگه میگه ببین مادرت (س) رو نشسته کنار رحمه للعالمین و با شنیدن جمله ی "دخترم تو به همین زودی میای پیش خودم" از لبای مبارک بابا با اون همه غم تبصم می کنه، از یه طرف دیگه میگه ببین اون طبقی رو که پر شده از جگر پاره پاره ی مجتبی (ع)، میگه ببین تابوت داداش زینب (س) رو که با تیر سوراخ سوراخ شده، وای وای وای ....

وای وای وای ، دلم یه چیزی گفت که خودش و خودم رو آتیش زد، میگه آهای بین این همه غم که دیدی، اون زن رشیده رو ببین که

 

هم دختر شهیده

                 هم خواهر شهیده

                                    هم مادر شهیده

                                                     هم عمه شهیده

 

دلم میگه تا آخر عمرت لعن کن اون شواری سقیفه رو، میگه خاک بریز به سرت که توی این هفته بعد رحلت رسول اکرم (ص) محسن شهید، شهید میشه، میگه از الآن برا فاطمیه آماده شو، میگه حواست باشه پهلو بهانه ی خلقت این دنیا رو بعد رحلت پیامبر می شکنن، میگه به خودت بیا که دستای حیدر کرار (ع) پهلوان خیبر داره بسته میشه، میگه کجایی!!! بلند شو ببین مادرت (س) توی کوچه سیلی میخوره ، میگه ببین زهرا (س) به پسرش میگه" حسن جان،پسرم به بابا نگی تو کوچه چی دیدیا ، نگی مادرت سیلی خورده ها!!!"  آخ....وای...واویلا...مادر(س)...

 

کاش نجار مدینه برا در میخ نمیذاشت

 

دارم میسوزم

 

دارم آتیش می گیرم

 

منتقم الزهرا (س) کجایی؟ تو رو خدا العجل العجل

 

خداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخدا

دارم دیوونه میشم

لعنت الله علی القوم الظالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

آخ

خدای من کمک کن به همه بچه شیعه ها که بشناسن فاطمیه و فاطمه و زندگی فاطمی رو.

 

شهدای شلمچه اکثراً از پهلو مجروح شده بودند و شهید شدند. اکثرشون سربند قشنگ یا زهرا س داشتند.

 

پ.ن: شرمنده اصلا حال نداشتم، امیدوارم روی حرفام فکر کنین.

 

اللهم احفظ نائب المهدی امامنا خامنه ای

 (راستی دوست عزیزم راضی باشی از اینکه از این عکس استفاده کردم!!!)

 

یا علی ع

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 23:52  توسط محب الزهرا س  |