تبليغاتX
عشق ازلی . ذکر ابدی . یا زهرا س
سلام بچه ها

شکر خدا یکی از بزرگترین پروژه هایی که بهم تحویل داده شده بود شکر خدا امشب تموم شد.

دوباره می تونم بیام .

میام و میخوام که توی یه مسئله ی مهم و حیاتی بهم کمک کنین.

یا علی ع

دعامکنین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 0:38  توسط محب الزهرا س  | 

تسلیت بادا وفات عمه جان آقامون

 

یا فاطمه معصومه س

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 10:47  توسط محب الزهرا س  | 

واعجبا از بی حیایی ما!!!

 

سلام

خوبین رفقا؟

میبینین بچه ها؟!!! میبینین حال ما رو؟!!! میبینین وضع ما رو؟!!! میبینین بدبختی ما رو؟!!!

تا حالا شنیدین که میگن شهدا برا هر کی که میره منطقه، کارت دعوت میفرستن؟!!! من که هم شنیدم هم به چشم خودم دیدم. شما رو نمیدونم والا!!!

سخته ، مگه نه؟!!! سخته که آدم آماده بشه ، حاضر بشه، ساکش رو برداره که بره منطقه اما بهش بگن گمشو، کجا راه افتادی؟ ، کی تو رو میخواد ببره؟ ، کسی برات کارت فرستاده!!! و .... به هر حال اگه خودم نرفتم اما رفتم که بچه ها رو بدرقه کنم، رفتم پای اتوبوس ، یکی دو تا از بچه ها گفتن فلانی چرا ساکت رو نیاوردی ؟!!! فلانی پس کو وسایلت؟!!! و خلاصه کلی حرف دیگه ....

دوتا از بچه ها هم که به هیچ عنوان نمیخواستن بیان ، روز قبل حرکت رفتم در خونه شون ، با یه خرده حرف زدن و بگومگو راضی شدن که بیان، اومدن پیشم و بهم گفتم تو ما رو راهی کردی اما خودت ...؟!!! بهشون گفتم اولاً من هیچ کارم و اصل کاریا پشت پرده ان ، ثانیاً بدبختای گناهکار روسیاه رو که نمیبرن!!!

از دیروز دارم دیوونه میشم ....

واعجبا از بی حیایی ما!!! مایی که انقدر به بهانه های جورواجور با پشت دست میزنن تو دهنمون و بهمون میگن شما لیاقت ندارین، چطوری ررومون میشه که سرمون رو بالا بگیریم!!!

خدا کنه سال دیگه مثل امسال رسوا نکنیم خودمون رو ....

 

.... از ماست که بر ماست ....

 

یا علی ع

دعامکنین

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 20:54  توسط محب الزهرا س  | 

سلام

آخ .......

 کاش میشد .....

  کاش !!!!!

 

دعا یادتون نره ... خدا کند مرگ بر ما برسد چرا که مرگ اهلاْ من العسل

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 9:12  توسط محب الزهرا س  | 

کمیل انسان ساز

سلام بچه ها

خوبین؟ چه خبر؟

دیشب بعد از اولین کمیل 88 که حاجی خوندن، میخواستم بیام خونه که مجید گفت بذار من برم اهل و عیال رو بذارم خونه برمیگردم با ماشین میرسونمت، از اونجایی هم که بنده لنگ تشریف دارم گفتم باشه چشم.

خلاصه داداش مجید اومد و با هم راه افتادیم بیایم خونه، رادیو قرآن روشن بود و داشت کمیل رو پخش می کرد. بعد اینکه کمیل رادیو تموم شد ، مجری گفت: صدایی که به گوش شما شنوندگان عزیز رسید ، نجوای دعای انسان ساز کمیل بود.....

راست می گفت جدی جدی .... واقعاً انسان سازه ها .....

میدونین چرا اینو میگم!!!! آخه وقتی که خود خدا میگه:

آیا بنده نیست که در شب جمعه تا قبل از طلوع فجر

از من طلب آمرزش کند،

تا من او و خواسته اش را اجابت کنم؟!!!!

 

دیگه حرفی باقی میمونه که ما بگیم کمیل انسان ساز نیست؟! آخه کجای دنیا رو سراغ داری که بنده بتونه انقدر قشنگ و مستقیم اعتراف کنه و بگه غلط کردم و قشنگتر از اون ، اربابش ببخشدش و مغفرت براش به خرج بده جز توی دعای خوشگل کمیل!!!

امیدوارم شما هم ما رو لابلای اشکای قشنگتون توی کمیل یاد کنین.

موفق و مؤید و منصور باشین.

صلوات بفرستین.

 

یا علی ع

دعامکنین

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 11:40  توسط محب الزهرا س  | 

 

بچه ها به کجا چنین شتابان؟

 

سلام بچه ها

خوبین؟ چه خبرا؟ سلامتین انشاءا...؟ ایام به کامه؟

ایندفعه اومدم یه چندتا حرف دیگه بگم و دوباره برم تا برگردم البته اگه خدا بخواد...

اومدم که بگم ببینین رفقا ما اگه توی اوقات بیکاری مون چندتا نوشته ی آموزنده بخونیم بهتره یا که موسیقی های جورواجور اعم از نوحه و مداحی و ترانه های مجاز اینور آبی و ترانه های غیر مجاز اونور آبی و صداهای نامعلوم که معلوم نیست مال کیه رو گوش کنیم؟!!!!!!!!! (البته بلانسبت دوستایی که این مطلب رو می خونن)

میگم که به جای اینکه هر نوع صدایی رو گوش کنیم تا تصویری رو ببینیم بیام چندتا مطلب خوب و جالب یاد بگیریم. البته این یادگیری به روش های مختلفه .... خوب هاش رو از نظر خودم میگم .... مثلا ً قرآن و نهج البلاغه و صحیفه ی سجادیه، کتاب های شهید مطهری ، نوشته های آقا، احادیث و روایات، وصایای شهدا، دلنوشته های شهدا و .... برای ایندفعه براتون یه دلنوشته از یه شهید آوردم.

دلنوشته ی دانشجوی تراز اول دانشگاه ، شهید حسین علم الهدی

یه گوشه ای از دلنوشته ی این شهید بزرگوار رو براتون آوردم که بخونیم و یه چیزی یاد بگیریم.

در دل سنگر با خود سخن می‌گویم :

راستی چه خوب از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم.

آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد سرود کنم و بعد شعار زندگی کنم، باشد تا این دل پر هیجان و طپش را آرامش دهد.

و بعد با آن برای خود توشه بسازم و توشه را راهی گردانم

 و در انتظار شهادت بمانم و بمانم و بمانم.

آیات جهاد،شهادت، تقوی، ایمان، ایثار، اخلاص، عمل صالح و... همه را پیدا کنم

 و سنگرم کلاس درسم باشد.

و سنگرم میعادگاه ملاقاتم با خدا شود، سنگرم محرابم گردد،

سنگرم خانه امیدم گردد و سنگرم قبله دومم گردد.

از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند.

در دل سنگر با خدا سخن می‌گویم.

اللهم انک یا انیس الانیسین لاولیالیک

خدایا ای نزدیکترین مونس به دوستانت

یا من هو اقرب الی من حبل الورید یا من یحول بین المرء و قلبه

خدا اگر من در سنگرم تو در قلب من و در دل سنگر هر دو حضور داری.

و هو معکم اینما کنتم حدید؟

.

.

.

توی پست (قرآن و جبهه و ... منطقه  الآن ) نوشته بودم که شهید علم الهدی چطوری شهید شدن و در مورد قرآن و شهدا و خودمون حرف زده بودم. الآن هم دومرتبه بر اون نوشته هام تأکید و تأیید بیشتری لحاظ شد با وجود این دلنوشته ی ارزنده ی شهید علم الهدی.

رفقا بیاین به صورت خیلی خیلی جدی قرآن و دوستی با قرآن رو شروع کنیم.

هر وقت شروع کنیم دیر نیست.

خب دیگه من میرم که اگه خدا بخواد دوباره برگردم و سر شما رو به درد بیارم.

صلوات رو یادتون نره .

راستی یه چیز دیگه .......

بچه ها از این به بعد بیاین همه با هم قنوت نماز صبح مون رو اینطوری مزین کنیم:

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل الساعة ولیا و حافظا وقاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

دعامکنین

یا علی ع

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 23:57  توسط محب الزهرا س  | 

سال نو و ما

سلام بچه ها

سال نو مبارک. امیدوارم بهترین سال رو داشته باشین توی زندگیتون.

یه خبر :

قرار بود برای اولین سال زیارت عاشورای سال تحویل رو مزار شهدای گمنام باشیم با بچه های هیئت. جاتون خالی از ساعت 8 صبح روز جمعه موکت ها و وسایل صوت رو بردیم مزار تا که دیگه ساعت 2:30 اینا مراسم رو شروع کنیم و سال نو رو کنار رفقامون (فرزندای روح ا...) تحویل کنیم. تا ساعت 1:30 اونجا بودم و تنهایی با شهدا داشتم درددل می کردم (البته مواظب وسایل هم بودم) ساعت 1:30 شد یکی از بچه ها اومد و بهش گفتم تو اینجا وایستا تا من برم سیم برق بیارم که برق بکشیم تا پیش دستگاه صوت و مراسم رو شروع کنیم. رفتن بنده همانا و تصادف و آمبولانس و بیمارستان و از دست دادن زیارت و سال تحویل کنار رفقا بودن همانا...

 در ضمن همه ی بچه ها منتظر بنده بودن که برم و مراسم رو شروع کنیم...

بعد اینکه نرفته بودم حدود همون ساعتای 2:30 اینا یکی از بچه ها به یکی دیگه گفته بود: تنها دلیل موجه اش برا اینکه نیومده فقط باید تصادف باشه والا خونشو میریزم...

جاتون خالی یه تصادف قشنگ کردم که توی این چند روز اول سال نو از خونه نتونستم دربیام. پای راستم داغون شده. با عصا اینور اونور میرم تو خونه.

ببخشید اگه نگرانتون کردم.

امیدوارم همه تون خوش و خرم باشین. یه نصیحت برادرانه از طرف برادر کوچیکتون، تو رو خدا با موتور یواش رانندگی کنین.

یا علی ع

دعامکنین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 8:51  توسط محب الزهرا س  |