|
به نام مهربون ترین شافی
سلام
شکر خدا............
دوشب پیش (پریشب) امین به هوش اومد. امروزم عصری قراره ببریمش تو بخش انشاءا...
شرمنده که دیر خبرشو دادم. آخه مشغول امین آقا بودیم. دیشب موقعی که رفته بودم خونه خاله ام، امین جونم به هوش اومده بود. ساعت های 11 و نیم – 12 بود که حاج آقا (بابای امین) زنگ زد به گوشیم و گفت : اومد ، اومد ، به هوش اومد. خدا رو شکر ........ بدون معطلی رفتم بیمارستان دیدم که خاله پیششه. به قول خودش جانمرگ، انگار نه انگار که تو بخش مراقبتهای ویژه است، همچین بدون هیچ دردی حرف میزد، از سرش ناله ای نمیکرد اما از انگشت کوچیکه دست چپش خیلی مینالید آخه دراومده، خلاصه خاله اومد بیرون و من رفتم پیشش ، بهش گفتم که خیلی نامردی که میخواستی تنهایی بری. فقط خندید و سرشو تکون داد.... خلاصه اومدم بیرون و امین آقا خوابید.
خداجونم شکرت. به همه مون لطف کردی. امشب قراره برم پیش امین همه پیغاماتونو بهش میرسونم. بهش میگم چقدر بهش لطف داشتین. اگه دعاهای شما نبود خدا میدونه ..... دست همگی تون درد نکنه که براش دعا کردین. قربونتون برم که همه تون باهم گفتین یامن اسمه دواء و ذکره شفا. از خوشحالی دارم پر درمیارم. فردا من برمیگردم اسفراین. اما امین اینا تا هفته دیگه فکر کنم مشهد میمونن. البته مهم نظر دکتره که چی میگه. خبرشو جهت اطلاع پست میکنم.
یا علی ع دعاش کنید
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 8:53  توسط محب الزهرا س
|
به نام خدا
سلام
من الآن مشهدم. از حرم دراومدم. یه ربع بیشتر تو حرم نبودم. به خاطر حرف خود امین یه ربع بیشتر واینستادم. همیشه میگفت : " وقتی میری حرم بیشتر از یه ربع تا نیم ساعت تو حرم واینستا " میپرسیدم آخه چرا داداشی؟ میگفت: " اگه بیشتر که وایستی بی جنبه میشی و خدایی نکرده به امام رضا (ع) بی ادبی میکنی و کم کم پاهاتو دراز میکنی و بعدش خودتم فرش میشی رو زمین و میگیری میخوابی و یادت میره برای چی و برای کی اومدی توی حرم! " خودش هروقت میومد نهایتاً نیم ساعت توی حرم بود و برمیگشت اسفراین. 10 ساعت تو راه رفت و برگشت فقط برای نیم ساعت اما چه نیم ساعتی .... از ترمینال تا حرم پیاده میرفت. لحظه به لحظه سلام میداد و صلوات میفرستاد. آخ که امین با ما چه کردی؟!!! همه دارن به من نگاه میکنن تو کافی نت، اشکامو نمیتونم نگه دارم. امین .......................
ظهر که بیمارستان بودم ، خاله طاهره ، مامان امین، میگفت : "فلانی میبینی دوستت چطوری با خدای خودش دارن منو امتحان و آزمایش می کنن؟" با وجود این همه که خاله هنوز با خنده جوابمو میده نمیدونم من با چه رویی باهاش حرف بزنم؟!!! خندون مثل خود امین یا با بغض و ناراحتی؟!!! آخ.............. امین.............
هنوز که دکترا میگن باید منتظر بود و دعا کرد ...........
میبینین من تنها نمیگم که دعا کنید ، بلکه دکترهام میگن دعا ...........
به یاد خودش یا علی ع التماسم کنین تا دعاتون کنم
+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 14:51  توسط محب الزهرا س
|
به نام خدا
دعا............ سلام
یه خبر ناگوار برای دوستان. بنده علی اصغر هستم دوست محب الزهرا (س). محب الزهرا (س) : امین کاظمی متاسفانه طی یه حادثه ای توی کما به سر میبره. دعا بفرمایید تو رو خدا.
ماجرا رو براتون تعریف می کنم. با توجه به اینکه اعیاد شعبانیه هیئت مکتب الشهداء خیلی خیلی مهمه و توی شهر یه مراسم شهرستانی به شمار میره ، نیاز به تزئینات و اطلاع رسانی قوی وجود داره. برای همین بچه های هیئت از یه شب به عید مبعث کارهای تزئیناتی و تبلیغاتی رو شروع کردند. به حمدالله همه ی پارچه های تبریک و تبلیغاتی نوشته شد و قرار بر این شد که شب بچه ها جمع بشن برای نصب پارچه ها. محب الزهرا (س) هم که یه جورایی مدیریت اعیاد شعبانیه دستش بود مثل همیشه توی جمع بچه ها بود. بچه ها ساعت 12 شب توی مسجد امام حسین (ع) جمع شدند و آماده برای انجام کارها. محب الزهرا (س) تموم وسایل رو آورد (اعم از ریسه ها ، پارچه ها ، بوم ها ، پرچم ها و ... ). با توجه به تقسیم بندی کارها از درخت بالا رفتن به عهده ی خود امین بود. نمیدونم بگم خوشبختانه یا متأسفانه با توجه به بادی که میومد، پارچه ای که دست امین بود رو بهمراه خود امین از درخت جدا کرد و از ارتفاع 6 متری به زمین زد. امین کنار خیابون نقش زمین شد و بدبختانه سرش خورد به لبه ی جدول. بچه ها همه جمع شدند اما کاری از دست کسی برنمیومد جز اینکه زود برسونیمش بیمارستان. بعد اینکه بردیمش بیمارستان بدون معطلی اعزامش کردند بجنورد. از اونجا هم اعزام کردند مشهد. الآن توی یکی از بیمارستان های مشهد توی کماست.
خوشا به سعادتش ، هر وقت از درخت میرفت بالا، میگفت:" یعنی میشه ما هم جانباز بشیم، نمیگم شهید، چون از مرگ میترسم." و با اون چهره همیشه خندانش فقط میخندید و از درخت بالا میرفت. جالب اینجا بود که این دفعه این جمله اش رو نگفت.
پارسال که برای اعیاد شعبانیه دنبال یه اسم درست و حسابی بودیم ، هر کدوم از بچه ها یه اسمی گفتن ، امین گفت :" من از کلی کتاب که در مورد اعیاد شعبانیه تحقیق کردم و خوندم، دوتا اسم رو زیاد دیدم. یکی اسم امیر برای هر سه بزرگوار ، و در مورد هر سه از حماسه آفریدن نوشته شده. من پیشنهاد میدم اسم اعیاد شعبانیه رو بذاریم ، امیران حماسه." خداییش دمش گرم چه اسمی رو پیشنهاد داد. یه اسمی که ساده و قابل فهم برای همه است. امیران حماسه.
دیشب میگفت : فلانی تا الآن که نشد برم مشهد ولی انشاءالله روز عید مبعث میرم مشهد و رجب امسال هم یه مشهد میرم به امید خدا. آره امین جان رفتی مشهد اما روز عید نه بلکه یه روز قبلش اما با چه حالی با چه وضعیتی!!! خدااااااااااااااا .............................
خدایا ما درسته برا هم همیشه دعای شهادت می کنیم اما به قول خودش ، فقط جانبازی رو بهش عطا کن چون واقعاً به همچین دُر گرانبهایی نیاز داریم. دعا کنید برای محب الزهرا (س)
به قول خود محب الزهرا (س) یا علی ع التماسم کنید تا دعاتون کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت 13:54  توسط محب الزهرا س
|
یا الهی
برا اولین بار در وبلاگ سه مطلب در یک مطلب سلام یه سلام به اندازه ی همه ی سلام ها خوبین الحمدلله؟!!! چه خبرا؟ هستین یا نیستین؟!!! منظورم به یاد ماست؟!!! ما که با یاد شما پیش خدامون زندگی می کنیم. امشب میخوام از چند موضوع حرف بزنم.
1-
رفیقاتون رو تنها نذارین. حتی کاری نکنین که فکر کنن که شما اونا رو تنها گذاشتین. یه روزی یکی از بچه های هیئت یه حرفی به من زد که تا امروز فکر میکردم که خدایا، کجای کار من مشکل داره. فکر می کردم که خدایا، من مگه چیکار کردم. یه بنده خدایی به من گفت : " من توی تموم عمر هیئتیم، هیچ کسی رو به بی اخلاقی تو ندیدم. تو اصلاً اخلاق هیئتی نداری." تا امروز همه اش با این فکر خودم رو سرزنش می کردم که ای خدا من چقدر تو هیئت و بیرون هیئت آبروی خودم و هیئت و هیئتی ها رو بردم که اینطوری لقب بی اخلاق ترین رو به من نسبت میدن!!!! اما امروز فهمیدم که به قول یه ضرب المثل " گربه دستش به گوشت نمیرسید میگفت اَه اَه" هرچند بی ادبی کردم اما واقعاً مصداق همچین حرفی بود. من خودم نمیگم آخر اخلاقم اما خب اونام آخرش نیستن اما ...........
همین ......
2-
اگه داماد شدی ، رابطه ی خودت - خانومت و رابطه ی خانومت - خونواده اش رو براش برزخی نکن. همچنین اگه عروس شدی ، رابطه ی شوهرت-خودت و رابطه ی شوهرت-خونواده اش رو برزخی نکن. اگه تو بخوای همچین بلایی سر همسرت بیاری بعد خدایی نکرده یا از تو عاصی میشه یا از خونواده اش. که هر دوتاش خیلی بده و معضل درست می کنه. ما بیقیش رو خودتون حفظین که چه مصائبی پشت سر این کار وجود داره.
3-
اعیاد شعبانیه رو فراموش نکنین. جشن بزرگ میلاد امیران حماسه از امشب تزئینات و تبلیغات شهر رو انشاءا... شروع می کنیم.
یا علی ع زیادی دعامکنین
+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت 23:6  توسط محب الزهرا س
|
هو الحق
سلام دیدین چی شد؟ دیدین زندگی مون به کجا رفت؟ دیدین شهدا چه راهی رو بهمون نشون دادن اما ما چه جوری رفتیم توی اون راه و چطوری ازش خارج شدیم؟!!! خداجون به یاد ایام رفاقت می بخشی؟!!! یکی از رفقای کلاس گفته واسش از شهدای طلاییه بگم. با اجازه رب خودم بسم ا... طلاییه : مقر اباالفضل العباس طلاییه : علقمه ی علمدار خمینی کبیر ( شهید حسین خرازی ) طلاییه : جایی که بچه های تفحص، شهداش رو با ذکر یا اباالفضل العباس (ع) پیدا کردن. طلاییه : جایی که سر نازنین شهید ابراهیم همت از تنش جدا شد. طلاییه : جایی که حاج مهدی باکری از کنار جنازه داداشش حمید باکری گذشت و رفت .... طلاییه : جایی که جوونای پاکدل روزهای عیدشون رو میرن اونجا و با شهدا عشق بازی میکنن ........
طلاییه عجب طلاییه
طلاییه یعنی اینکه ........ تا به حال به این فکر کردی که چرا دوستت اسم بلوتوث گوشیش رو گذاشته طلاییه؟!!! تا به حال فکر کردی؟!!! حتما میپرسی تو چطور؟!!! من میگم آره ، آره چون الآن اسم بلوتوثم طلاییه اس. آره چون الآن یوزر وبلاگم طلاییه اس. آره فهمیدم چون معانی طلاییه رو فهمیدم. فهمیدم که وقتی انسان میبینه حاج حسین خرازی بعد از اینکه دستش قطع میشه، از بیمارستان زنگ میزنه خونه و میگه دستم فقط یه خراش برداشته و هیچی نشده. اینایی که نوشتم یعنی اینکه شهدا گفتن خداجون جسم ما در راه تو هیچ قابلی نداره. حالا ما کجاییم. میبینین که ما کجاییم. دیدین حالا که گفتم راه شهدا چیه و ما الآن کجاییم؟!!! کدوم یکی مون خداییش بسم ا... میگیم و از زندگی مون میگذریم با این پابندی های دنیایی که برا خودمون درست کردیم.
پ.ن: به رفقای رتبه الف کلاس بر نخوره ها!!! من با کسایی مثل خودمم که همیشه تو کلاس رفوزه ایم.
پ.ن: یاران ناب رو هم یه سر بزنین. تنها جاییکه من رو برا مطلب نوشتن آماده میکنه از نظر فکری و روحی. خدا پشت پناه همچین کسایی باشه. صاحب وبلاگ یاران ناب از معدل الف های کلاسمونه بچه ها.
پ.ن: منظورم از کلاس و همکلاسی ، وبلاگ و کسایی که میان و منت میذارن و نظر میدنه.
یا علی ع التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت 23:20  توسط محب الزهرا س
|
سلام یادتونه گفتم خدایا کمکمون کن تا بتونیم اونطوری خودمون رو بسازیم که لیاقت این رو داشته باشیم که شعبانمون رو به رمضان بچسبونیم و دو ماه با شیطان سر جنگ بگیریم و روزه دار باشیم. یادتونه؟؟؟ امشب فهمیدم که فقط حرف زدم و عمل نکردم. امشب فهمیدم. امشب حسین زنگ زد و گفت : شرایط گذرنامه برا دانشجوا و سربازا چیه و چطوریه؟ من از همه جا بی خبرم گفتم که دانشجوا و سربازا فقط و فقط با کارت پایان خدمت گذرنامه دار میشن. اینو که گفتم دیدم کشتی های حسین غرق غرق شدن. پرسیدم چی شد؟ گفت: حیف شد ، اسم تو و چند تا دیگه از بچه ها از لیست خط خورد. با کمال !!!!!! پرسیدم چرا؟ از لیست چی؟ یهو شروع کرد به خوندن : حاج حسن حیدرزاده حسین نگهبان سید محمد میرحسینی مجید لعل میان آبادی مصطفی ابوترابی . . . . . . محمد کاظمی جاتون خالی داریم هیئتی میرم کربلا وای که انگار .......... یهو به فکر شعبان افتادم و حرفی که در مورد لیاقت و شعبان و هیئت گفته بودم افتادم.
مرا همان کنج ویرانه ام جایم دهند خدا را الحمد الحمد الحمد آقاجون کربلا که نمیتونم بیام اما در عوضش میتونم نوکریم رو تو همین جا هم عرضه بدارم. خداجون توفیق لیاقت نوکری امیران حماسه رو توی اعیاد شعبانیه بهم بده. انشاءا...
یا علی ع دعامکنین
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 0:47  توسط محب الزهرا س
|
یا کریم
سلام علیکم یا شهدا
سلام رقفا خوبین انشاءا...؟ چه خبرا؟!!! چه می کنین؟!!! حالتون رو به راهه؟!!! قلنجتون شکسته اس انشاءا...؟
این آخری رو گفتم چون مال خودم هنوز شکسته نشده متأسفانه. این روزا 5 صبح بیدار باشه (برا من) میرم نونوایی، میام چای دم میکنم ، میشه حدوداً ساعت 7، میشینم صبحونه میخورم تا 7:30 اینا که میرم در رو برا کارگرا باز می کنم که بیان تو. تا ظهر پا به پای بنّا و کارگرا کار میکنیم ، یه دو رکعت غذا میخوریم و دو لقمه نماز میخونیم. دو مرتبه ساعتای 3 اینا میریم تو ساختمون تا نماز مغرب. خلاصه که این روزا علاوه بر اینکه خستگی جسمی مون بسیار بالاس ، از خونه هم در نمیایم و از دنیا و جامعه بیخبریم متأسفانه. امشب بعداز مدت ها که از خونه درنیومده بودم ، با موتور زدیم بیرون و رفتیم یه دوری برا خودمون بزنیم که همینطوری توی دورمون بودیم که دیدیم اِ سر از مزار (بهشت زهرا س) در آوردیم. یه سکوتی بود بهت آور ، تاریکی مطلق که نه اما تاریک بود ( فقط یه سویی که از تیر چراغ برق از دور میزد به محوطه مزار شهدا. طبق معمول از اینور رفتم تا اونور پیش دوتا شهید گمنام، یه خلوتی که دقیقاً فقط عین اون رو آدم میتونه توی سنگرای شهدا تو سالای جنگ وقت نماز شب شون پیدا کرد و لا غیر. توی اون شکوه و عزمت شب که شهدا با خدای خودشون خلوت کرده بودن، وجود یه گناهکاری مثل من مسلماً مخل کننده بود. هر چند نقش اخلال کننده رو داشتم اما بازم شهدا بی فیض نذاشتنم. شکر خدا اجازه دادن که بغض یه دل پر و گرفته رو بترکونم. شکر خدا خدا جون ممنونتم. امشب همونطوری که بین مزار شهدا راه میرفتم، به خدا گفتم بین این همه خوشگل و زیبا یه زشت رو قبول میکنی؟!!! یا واسع المغفره، اغفر للمؤمنین و المؤمنات و للوالدیننا
امید به روزی که دلمون خدایی بشه ..........
یا علی ع التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:10  توسط محب الزهرا س
|
سلام انشاءا... مشهد این رجبم جور شد. روز 27 رجب یه سفر یه روزه میرم مشهد. فقط و فقط التماس و پابوسی آقا. دعام کنین. روز 27 ماه های قمری برام خوش یمن بودن شکر خدا. 27 شوال، روز تولدمه و کلی 27 دیگه که اینم یکی دیگه از اوناست.
یا علی ع دعامکنینا!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 19:43  توسط محب الزهرا س
|
یارب
سلام بچه ها خوبین انشاءا...؟
امروز اومدم که پیامک هایی رو مجید برام فرستاده رو بنویسم. نمیدونم چرا میخوام این کار رو بکنم اما خب یه جورایی دلم میخواد که اینا رو بنویسمشون. بخونین شاید خوشتون اومد!!!!!!!! در میلاد امیران حماسه (اعیاد شعبانیه) نزدیکه، دعا کنین تا شاید تونستم یه خرده به نوکریم به امرا اضافه کنم.
زیبا ترین حکمت دوستی به یاد هم بودنه نه در کنار هم بون.
تو مرا می فهمی / وهمین ساده ترین قصه یک انسان است من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی/ تا ابد دردل من می مانی
واسه آدم نابینا شیشه و الماس یکیه ، اگه کسی قدرتو ندونست، فکر نکن تو شیشه ای، بلکه اون نابیناس.
گرچه محروم از طواف کعبه کوی توام هرکجا هستم به جان دل دعاگوی توام
برای (بهترین دوستانتان) آرزوی شهادت کنید. : شهید علمدار انشاءا... شهید بشی.
هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم ، گر مانده ام خموش خدا داند و دلم
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ، ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد / ما تنگ دل و دل نگرانیم خدایا ، شاهنشه عشق، کی کند یاد گدا را (یا مهدی عج ادرکنی)
تبسم تو تجسم تمام خوبیهاست / به تبسمت سوگند، شاد بودنت آرزوی من است.
ما فقیران قلبمان بی کینه است / دوستی با هرکه کردیم جای او در سینه است.
از معصیت خدا در پنهانی بپرهیزید ، چرا که شاهد (امروز) همان قاضی (فردا) است. حضرت امیر (ع)
بر سر راهت دامی از عشق پهن کردم ولی تو با سرعت از آن گذشتی و گفتی : میگ میگ
برای ما مرگ نیست مگر سعادت، خونی که در راه خدا بر زمین میریزد، به مقدار قطرات ، انسان متعهد تربیت می کند. سیدالشهدا (ع)
ما ادعا نمیکنیم همواره به یاد کسانی هستیم که دوستشان داریم ولی میتوانیم ادعا کنیم لحظاتی که به یادشان نیستیم نیز دوستشان داریم.
سبو بشکست و دل بشکست و جام باده هم بشکست/ خدایا در سرای ما چه بشکن بشکن است امشب. رفیقان خمره بشکستند و ما هم توبه بشکستیم/ تو هم اهل دلی بشکن که بشکن بشکن است امشب.
الفت شبهای خوش را روزگار از ما گرفت/ ای خوشا روزی که با هم روزگاری داشتیم.
پ.ن: رفقا بازم میگم شعبانیه نزدیکه.
یا علی ع دعامکنین
+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 0:11  توسط محب الزهرا س
|
یا الله یا خدا
تلنگر: یه هدیه از اعتکاف امسال
سلام رفقا خوبین انشاءا...؟ هر چند نرفتم اعتکاف اما یه روز که رفتم مسجد دیدن بچه ها ، یه هدیه که اسمش رو گذاشتم تلنگر بهم داده شد. شکر خدا. یکی از بچه ها یه فایل برام بلوتوث کرد که میرداماد میخونه. شعرشو واستون مینویسم هر چند شاید گوش کرده باشین. اگه دلتون شکست ، بدبخت ترین بنده ی نابند خدا رو دعا کنین.
شب عشق است و من تنها تر از پیش پشیمان از تمام کرده ی خویش نجستمجز پناهت جای دیگر ندیدم از تو یا رب مهربان تر اگرچه بارها پیمان شکستم بریدم از تو با شیطان نشستم اگرچه خویشتن را خار کردم همیشه در گناه اصرار کردم اگرچه بنده ناچیز و پستم اگرچه قلب مهدی را شکستم اگرچه دل به غیر از تو سپردم تو را وقت خوشی از یاد بردم ولی ای مهربان هر دو عالم تو با من بودی در شادی و غم در رحمت به رویم باز کردی من غرق گنه را ناز کردی نبردی بین خوبان آبرویم گناهم را نیاوردی به رویم
*******+++++++*******
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن خدایا بی پناهم، زتو جز تو نخواهم اگر عشقت گناهست، ببین غرق گناهم
بیا یابن الحسن آقا بیا دورت بگردم
یا علی ع التماس دعا
+ نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 23:43  توسط محب الزهرا س
|
یا ستار العیوب
همیشه .........
سلام همیشه فکر می کردم برا هر چی که مینویسم حتماً باید یکی بخوندش تا بهم بچسبه (البته از موقعی که وبلاگم رو تأسیس کردم.) . اما حالا میفهمم که تنهایی چقدر بهم خوش میگذره. قبلاً این حس رو سالهای سال تجربه کرده بودم. یعنی از وقتی که برا خودم یه دفتر خریدم. یه بار که با دوستان رفته بودیم همدان، اونجا خریدم. همینطوری برا اینکه یه یادگاری از یه مغازه داشته باشم، اون دفتر رو خریدم اما یه روزگاری همین دفتر اتفاقی خریداری شده، شده بود تنها مونس و همدم من. همه ی زندگیم رو توی اون نوشته بودم، هر چی داشتم و نداشتم توی اون می نوشتم. یعنی همه ی دنیای بیرونم یه طرف، دفترمم همون طرف. نه ، ببخشید منظورم این بود که دنیای بیرونم رو به صورت مکتوب توی همون پیاده می کردم. اون موقع قشنگیش به این بود که من بودم و دفترم و خاطراتم و هر شب یه برگ یا حداقل یه نصف برگ نوشته شده توسط خودم. فقط خودم میخوندم، هر ماه یه بار از اول نوشته هام دوره می کردم و می خوندم. جالب این بود که آخرش مینوشتم قربانت (اسم خودم) ، هم ساعت میزدم، هم تاریخ و هم امضاء می کردم. یکی از نمونه نوشته هام تو دفترم:
یارب
........................................................................... .................. ......................................... ................................................... قربانت فلانی 01:28 بامداد 28/10/1386 امضاء
هنوزم وقتی میخونم می بینم که ای خدا اونوقت چقدر ساده مینوشتم، چقدر ناز و صادق خودم رو برا خدا لوس می کردم. وای که چقدر دلم تنگه اون موقع هاست!!! اون موقع همیشه می نوشتم دوست گلم، خالق خوبم، مهربونم ، عزیز دلم و خیلی چیزای دیگه ، اما الآن هیچ چی رو مدنظر نمیگیرم، الکی مینویسم.
پ.ن: خدا کنه آدم بشم.
یا علی ع التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 23:47  توسط محب الزهرا س
|
یاکریم
خواهرم ای دختر ایران زمین
یک نظر عکس شهیدان را ببین
در خیابان چهره آرایش مکن
از جوانان سلب آسایش مکن سلام سلام بچه ها سلام رفقا خوبین انشاءا...؟ کیفتون کوکه؟ چه خبرا؟ چه می کنین؟!!! نیستینا!!! کجایین؟!!! نظر مظر تعطیله چرا؟!!! ما هم دل داریما!!! والا به خدا ...............
این شعری که بالا نوشتم ، توی بنری که اول خیابون شهید فرومندی زده شده، نوشته شده. هر وقت که میرم نماز و از اونجا رد میشم علاوه بر اینکه این شعر رو میبینم، به عکس شهید حاج امینی که توی همون بنره، هم زل میزنم. خلاصه که شکر خدا شهر ما هم داره راه میفته که با تأکید کردن به حفظ حجاب هم به خانوما تذکر میده هم به آقایون. حجاب فقط مال خانوما نیست بلکه مال تموم خلق الله س. یعنی آقایون هم بایستی حجاب رو رعایت کنن.
یا علی ع التماستون میکنم دعامکنین
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 15:13  توسط محب الزهرا س
|
یا واسع المغفرة
الهی از کفم رفت و می رود
سلام بچه ها سلام خوبین انشاءا...؟ چه خبرا؟ کجایین؟ اعتکاف؟ توفیق نشده؟ ای خدا ........ همه میگفتن هر کسی رو فکر میکردیم نیاد اما تو .......... منم با لهجه خودمون گفتم ای برار اینجا توفیقی می خواد که طی کارایی که توی یه سال انجام میدی بهت میدن . آخه منی که سال در دوازده ماه غافل و غرق گناهم چه انتظاری ازم هست؟!!!
هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم که فقط شکل و قیافه مون درست شده و فقط صورتمون هیئتی شده اما تو سیرتمون هیچ خبری از هیئت و هیئتی نیست ، اگه هم باشه برا کیف و حال و صفا و عشقشه والّا متأسفانه ........
خوب شد تلنگره به ما خورد والّا حالا حالا ها غرق غفلتمونه بودیم به دوتا پرچم زدن خودمون میگفتیم هیئتی. ای دل غافل ..... ما رو باش که میگفتیم که اگه دوتا تیر رو بریم بالا و پرچم بزنیم میشیم هیئتی اما غافل از اینکه هیئتی اول باید اخلاق هیئتی داشته باشه ، بعدش تهذیب نفس و کلی زیر و بم دیگه و در آخر پرچم زدن و تیرو درخت بالا رفتن....... ای دل غافل ...........
در ضمن یااباصالح (عج) ما رو هم در غم از دست دادن پیمبر کربلا ، عمه جانتان زینب کبری (س) شریک بدانید.
بابی انت وامی زینب
دعا کنین رفقا یا علی ع
+ نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت 22:44  توسط محب الزهرا س
|
ولایه علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
پدر عزیزمان حاج حسن حیدرزاده با تقدیم سلام واحترام
یک عمر مشعل داری کاروان خدمتگذاری به اهل بیت (علیهم السلام) توفیقی است بزرگ که بدون تردید فقط نصیب بندگان صالح خداوند می شود. با توجهات حضرت ولیعصر (عج) و عنایات اهل بیت (علیهم السلام) تلاش خالصانه شما به عنوان پدری دلسوز در هیئت مکتب الشهداء که مایه سربلندی و بالندگی هیئت شده است را ارج می نهیم. امیدواریم همانگونه که تاکنون برنامه های هیئت با تدابیر جنابعالی مورد استقبال عموم قرار گرفته ، رضایت صاحبان این راه را نیز جلب کرده باشد.
موفقیت شما و هیئت را از درگاه احدّیت مسئلت داریم.
فرزندانتان درهیئت مکتب الشهداء شهرستان اسفراین
سلام روز پدر مبارک. مخصوصاْ روز پدران آسمانی (شهدا) مبارک. یا علی ع التماس دعا
+ نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:31  توسط محب الزهرا س
|
یا سیدی و مولای یه حرف با همه ی اهل خونه سلام سلام بچه ها حال احوال؟ سلامتین انشاءا...؟
بابام. مامانم. داداشم. همشیره هام. بی بی م. دلی داریم سراسر شوق و اشتیاق. بابا خیلی دوستون دارم. برا اینکه بهم عزت دادین. مامان خیلی دوستون دارم. چون هرچی دارم از شما دارم. داداش به قول خودت میخوامت. چون خیلی دعوام میکنی (البته وقتی اشتباه میکنم). همشیره 1 (مامان طاها)خیلی گلی. چون هر چی یاد گرفتم از تو یاد گرفتم. همشیره 2 (مامان امیرحسین)خیلی ماهی. چون هروقت آرزوی چیزی رو داشتم تو فوری برام می گرفتی. همشیره 3 (آبجی گلم) تکی. مطمئنم که تو دنیا هیچ کسی همچین خواهری نداره. بی بی جون تنهاتون نمیذارم. چون هیچ وقت تو بچگیم تنهام نذاشتی. شما همدم دوران کودکی منین.
خانواده.............. بابا جونم خودتون که از نظر من یه مرد کاملین، منو هم عین خودتون دارین بار میارین. ممنونم. مامان جونم اگه شما رو نداشتم حرفای خصوصیم رو به کی می گفتم؟!!! فداتون بشم. بر و بچس اهل خونه قربون همه تون......... ما باهم میشیم یه خانواده....... بچه ها محشرین.........
یه خانواده ی واقعاً خانواده. درسته که تنظیم خانواده رو رعایت نکردیم اما خب عوضش خدا یک دلی و صداقت بین خودمون رو بهمون داده و این به همه چیز ارزش داره.
بابا. مامان. همشیره 1. همشیره 2. داداش. همشیره 3. دردونه ی خونه (خل و دیوونه ی خونه).
پ.ن: امیدوارم همیشه موفق و مؤید باشین.
پ.ن2: یادمه قبلاً ها، توی پ.ن وبلاگم اینو مینوشتم: یه لحظه غفلت آدم رو از عرش به فرش میاره. پس بیاین و غفلت نکنیم که بدبخت میشیم. درسته ما دستمون رو از دستش میکنیم و ازش دور میشیم اما اون که ولمون نمی کنه، چون اگه ولمون کنه که توی گنداب ها هم پیدا شدنی نیستیم.......
یاعلی ع التماستون میکنم دعامکنین
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 1:38  توسط محب الزهرا س
|
یا رب ارحم ضعف بدنی
ماه رجب و سفر مشهد و دیدار حرم یار و ....
شکر ....
سلام سلام رفقا خوبین انشاءا...؟ ایام به کامه انشاءا...؟
شکر خدا سه ساله که ماه رجب یه سفر مشهد میرم. تابستون 85 (ماه رجب) با خانواده رفتیم.... جاتون خالی تابستون 86 (ماه رجب) رفتم طرح ولایت کشوری(مشهد)..... جاتون خالی تابستون 87 (ماه رجب) با داداش محمد و امین.ح و مهدی.م رفتیم.... جاتون خالی خدا کنه رجب امسال هم بتونم برم. خیلی دوست دارم میلاد حضرت امیر (ع) رو حرم باشم، اما از طرفی جشن میلاد هیئت رو هم که نمیشه از دست داد. بعدشم نمیدونم میتونم برم اعتکاف حرم یا نه!!! به قول یکی از بچه ها، درسته اسمم تو قرعه کشی اعتکاف مشهد درنیومده اما میرم شاید رام دادن!!! خدا میدونه. مگه 5000 بشه 5001 چی میشه؟!!! آسمون به زمین میاد؟!!!
علی ای تنها کسی که فهمیدی پهلوی مادرم در پشت در چگونه شکست، مرا بپذیر.
پ.ن: رفقا ما که هرکی و هرکس نیستیم. آدم شدن چه آسان ، آدم ماندن چه مشکل.
پ.ن2: امروز تشییع جنازه پدر حمیدآقای شیرمحمدی، از بچه های قدیمی هیئت، کربلایی شیرمحمد شیرمحمدی بود. انشاءا... خدا به حمیدآقا و والده و برادراشون و همشیره هاشون صبر بده.
موفق و مؤید باشین.
به قول آقای رئیس جمهور : سرفراز باشی میهن من
یا علی ع التماستون میکنم دعامکنین
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 16:6  توسط محب الزهرا س
|
یا کریم و یا رب
چشم های بی فرهنگ
سلام آدما.... سلام کسایی که خودتون خودتونین.... سلام رفقا سلام خوبین انشاءا...؟
نمیدونم این چه دردیه؟!!! یا بهتره بگم این چیه که من بهش گرفتار شدم. خدایا ....... چشم های بی فرهنگ. من که با تموم وجودم این رو حس کردم. فکر کردم این یه قضیه فکاهیه که بین بچه ها مد شده و این رو میگن. اما تازه فهمیدم که چقدر این قضیه صحت داره و در مورد من صدق می کنه. وای که من چقدر تا الآن غافل بودم. خدا جونم ..... یعنی میشه؟!!!!! من میدونم تو کمکم می کنی اما نمیدونم خودم عرضه ی اینو دارم که مراقب باشم یا نه !!!!
آدم شدن چه آسان ، آدم ماندن چه مشکل!
چه جمله ی زیبا و پر محتوایی. آه خدایا یعنی من میتونم یا نه ....؟!!! یعنی من می تونم اون طوری که تو می خوای باشم! یعنی میشه از دست چشم های بی فرهنگ راحت بشم و چشم های با فرهنگی رو از تو جایزه بگیرم؟!!! خدای من ....
پ.ن: امیدوارم درک کنین.
یا علی ع دعامکنین
+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 1:3  توسط محب الزهرا س
|
یا رب سلام به همه دوستای گل و خوب و مهربون و جون جونی خوبین انشاءا...؟ ابوی ، اخوی ، سبیه ، متعلقین و متعلقات خوبن انشاءا...؟ چه خبر بچه ها؟ فردا جاتون خالی میخوام برم سر جلسه کنکور؟ استرس و اضطراب دارم ناشی از اینکه نتیجه کنکور چی میشه؟ یعنی میشه من نفر اول باشم؟!!! درستهه دانشجو ام اما خب مگه دل ندارم؟!!! شرکت کردم ببینم میشه نفر اول بشم یا نه؟!!! شوخی کردم بابا .... شرکت کردم که ببینم میتونم دانشگاه دولتی همین رشته خودم (مهندسی نرم افزار) قبول شم یا نه!!! وای از دانشگاه حرف زدم یاد پروژه ام افتادم. استادمون یه پروژه دادن که باید 30 تیر ماه تحویل بدیم. پروژه درس C++ یعنی برا خودش مکافاتیه که دومی نداره. آخه نمیدونین چیه که!!! استادمون گفتن تموم اطلاعات یه دانشگاه رو توی پروژه به کار ببرین. اعم از اصل و نمرات و اینکه چند ترم افتادن و خلاصه یه برنامه جامع دانشگاهی .... هم اکنون نیازمندی یاری برنامه نویسی تان هستیم.
یا علی ع دعامکنین
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 22:54  توسط محب الزهرا س
|
الهی و ربی من لی غیرک سلام بچه ها خوبین؟ چه خبر؟ چه می کنین؟ رفقا داریم به کجا میریم ... البته عذر میخوام ما که جایی نمیریم این غفلت زده ها و بنده های خدایی که بی اطلاعن دارن کجا میرن؟ چیکار می کنن؟ آخه اینا نمیدونن که دارن با خودشون چیکار می کنن!!! این نامردای از همه جا و همه چیز بی خبر دارن برا بدبختی خودشون و خوشحال کردن اون عوضی های غربی دست به چه کارایی میزنن!!! مثلاً خودشون دارن با اغتشاش و آشوبگری حرف هاشون رو میزنن! اما هیچ کدومشون خبر ندارن که چه غلطی کردن که !!! هیچ کدومشون نمیدونن که با این کاراشون دل رهبری رو شکستن که . نمیدونن باعث شدن اشکای آقامون دربیاد و از جونشون مایه بذارن و بگن "من جان ناقابلی دارم و جسم ناقصی دارم ..." ......... نمیدونن اشکای رهبری چه عقوبتی داره که ..... نمیدونن امام زمان جواب کسایی رو که اشک رهبری درآوردن میده !!! واویلا از روزی که امام عصر بخوان جواب اینها بدن .... البته همه مون برا اون روز لحظه شماری می کنیم. طی این هفته یا هفته آینده انشاءا... همه رو میگیرن و علناً محاکمه می کنن. مخصوصاً اصلی شون که به این جوونای خام خط میداد. منظورم این موسوی خائنه. موسوی خائن است. خائن است. خائن است. حجاریان به موسوی گفت : آنقدر بگو احمدی نژاد دروغ می گوید تا اگر احمدی نژاد گفت ماست سفید است، مردم باور نکنند. حالا ما میگیم : انقدر بگین موسوی خائن است تا مردم بفهمند که موسوی بنی صدر دوم است. انشاءا... که همه میفهمن که موسوی خائنه. یعنی وقتی که برای محاکمه باید جواب این کشت و کشتارهای اخیر رو بده مردم میفهمن که بنی صدر دوم موسوی ه .
راستی ، یکی از بچه ها گفته دختر هاشمی رو هم گرفتن.
یا علی ع التماس دعا
+ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت 0:16  توسط محب الزهرا س
|
|
يا ابـا عبـــــدالله الحسيــــــن ع
يا ابـاالفـضـل الـعبــــــــــــاس ع
یا زهرای مرضیه (س)
|